و من به یادت هستم ...

در آن سوی مهتاب

در لای برگهای سفید درختان

دوباره تو را دیدم

که نشسته بودی بر موج

و میآمدی برای بردنم

چه احساسه خوبیست

فکر کردن به تو

غرق شدن در عشقت

و مردن

ودیگر زنده نشدن

بی تو ذره ای امید نیست

مهلتی برای بودن نیست!

و اما شب

شب راز بین ماست

رازی که با تاریکی میآید

و با نور میرود

و تنها چیزی که می ماند

قرار ماست هر شب

در سکوت و خلوت

من و تو

فقط نگاه

عظیم ترین حرف هستی

نگاه

رمز من و تو

رمز عشق ما

آه چه احساسه خوبیست

نگاهت که مرا میسوزاند و خاکستر میکند

و باد مرا به هوا میبرد

و من ذره ذره به سوی تو پرواز میکنم

ذره ذره

و با تو یکی میشوم

با تو

عشق من رویای من

حس خوبه من

من از توام

تنها از تو

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ توسط مجید نظرات () |


Design By : Night Skin