و من به یادت هستم ...
شبی سرد است و تاریک شب شب اوست و رویایی تاریک فکر من در پیچ و خم این آئینه فکر او در هزار تویه خیالی باریک اوست که از کاخ دلم خرابه ای ساخت اوست که بر تنهایی من بی رحمانه تاخت از دست او به پاییز و زمستان پناه آورده ام ازاو برای تو فقط نامه ای سیاه آورده ام برای تو که همهء وجودم از توست از او میگویم که او تنها رقیب توست رقیب تو و رفیق منه سیاه برای تو غریب و برای من حکم گناه مرا بخر تا از او آزاد شوم ویرانه ام کن تا از تو آباد شوم تبسمی باش وقتی از او گر یانم تخیلی باش وقتی از گذشته پشیمانم مرا از کاخ او به زندانیه خود ببر مرا از این عزا به مهمانیه خود ببر تشنهء آزادی از بند مکافاته اویم مرا از این شادی به غمناکیه خود ببر
| Design By : Night Skin |
